داستانهای دخترک و اقیانوس

مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1386/07/30
آبنبات چوبی ، بستنی ، چیپس روغنی
اقیانوس این روزا خیلی با دخترک بازی کرده... انقدر با هم خندیدن و شوخی کردن که دخترک یادش رفته یه روزی میخواست بره. از همه مهم تر.... یادتونه دخترک دلش بستنی قیفی و آبنبات چوبی و چیپس روغنی میخواست؟ چند هفته پیش دخترک و اقیانوس با هم آبنبات چوبی خوردن. دیروز بستنی قیفی خوردن. امروزم چیپس روغنی. دیگه بهتر از اینم میشه؟
1386/07/26
confused
what if you don't wanna get along, what if for one time you snap and start to think about yourself . what if for one and only time someone gets what you are feeling. what if the ocean could feel how scared and insecure you are. the girly wanted to be heard. the girly wanted to get a chance to express what she was truly feeling. as always there is no one to hear her. but i kind of do not pity her this time. i'm starting to realize that it's not anybody's fault but hers , she is the one who has to start caring about herself
1386/07/17
ترس
میترسم از موجای اقیانوس و نم نم بارون بنویسم... میترسم از مهربونیاش و هوای آفتابی بنویسم... میترسم از آرامش دخترک توی آغوش محکم اقیانوس بنویسم... میترسم چشم بخورن.
   1      2      3    >>